غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

166

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اين همه فساد آنست كه فرق عباد بخلاف شريعت مطهره زر بسود ميدهند و در شعبان سنه ثمان و تسعين و ستمائه يرليغ واجب الاذعان بتمامى بلدان ارسال داشت كه من بعد هيچ آفريدهء زر بسود ندهد و نستاند و هركس كه بخلاف شرع شريف و حكم همايون عمل نمايد حكام و داروغگان او را تاديب بليغ نموده بجزا رسانند و بدين واسطه آن بدعت سيئه در ايام دولت آن پادشاه عاليجاه برافتاد وزر بسودان از سياست ايلخانى ترسيده ديگر كسى قدم در وادى آن امر محدث ننهاد . حكايت پنجم در منع تكلم بكلمات كفرآميز و زجر مردم از ارتكاب امور فتنه‌انگيز در جامع رشيدى مسطور است كه در آن اوان كه غازان خان بانهدام آثار كفر و ظلام و ارتفاع اعلام اسلام مىپرداخت چند كرت بسمع اشرف اعلى رسيد كه بعضى از امراء و لشگريان و غير ايشان هرگاه بر مخالفان ظفر مىيابند يا كارى از پيش مىبرند زبان لاف و گزاف گشاده ميگويند كه بواسطه شجاعت و دلاورى ما و تدبيرات صايبه كه انگيخته اين مهم ميسر پذيرفت و اگر قضيه برعكس ميبود بر زبان ميگذرانيدند كه ما به قدر مقدور لوازم سعى و اهتمام بجاى آورديم اما فرمان الهى برين موجب صدور يافته بود كه مغلوب و منكوب گرديد و اين سخن عموم تمام پيدا كرده در اكثر امور كليه و جزئيه دور و نزديك و ترك و تازيك بامثال اين مقال تكلم مىنمودند و اين معنى بر مزاج ايلخانى گران آمده فرمود كه گفتن اين سخنان بغايت ناپسنديده است و منجر بكفر مىشود و مىبايد كه هرنيكوئى كه بما رسد آن را از عنايت ايزد تعالى دانند و هربدى كه وقوع يابد آن را نتيجه افعال سيئهء خود شناسند آنگاه حكم فرمود كه من بعد هيچ آفريده بسخنى كه منشأ آن عجب و كبر باشد تكلم ننمايند و همه كس امور خير را بفضل حق سبحانه و تعالى نسبت كرده هرشر كه پيش آيد نتيجه گناهان خويش داند و منشيان آستان ايلخانى در اين باب يرليغ‌ها نوشته به اطراف ممالك محروسه فرستادند و همدران اوقات آن پادشاه خجسته صفات حكم فرمود كه هرآفريدهء را كه در شوارع و اسواق مست يافته گرفته برهنه سازند و در ميان بازار بر درختى بندند تا هر كس بر وى عبور نمايد زبان ملامت و سرزنش برگشايد و بواسطهء صدور اين فرمان طوايف خلايق كه از وهم عربده مغولان مست مجال تردد نداشتند و در مهاد امنيت آرميدند و بفراغ بال در كوچه و بازار آغاز آمد شد كرده دعاى دوام دولت غازانى بتقديم رسانيدند و همدران ايام آن خسرو پرويز احتشام فرمان داد كه هيچ منكوحه را زياده از نوزده دينار و نيم كابين نكنند و چون از سبب اين حكم سئوال نمودند جواب داد كه اگر ميان زن و شوهر طريقهء محبت و موافقت مرعى باشد هيچ‌كس ايشان را از يكديگر جدا نتوان كرد و هيچ‌چيز از يكديگر دريغ ندارند پس در گرانى كابين منكوحه را نفعى نباشد و ناكح را از آن ممر ضرر متصور نيست و اگر بين الجانبين اتفاق و اتحاد وقوع نيابد چون كابين بسيار باشد شوهر